رهجو |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
نگاهی به سرگذشت اقوام از نگاه کتاب مقدس و تاریخ
با مراجعه به دستنوشته ها، کتب مقدس و تاریخ اقوام بسیاری را می بینیم که روزگاری در اوج قدرت قرار داشته اند و در فراز و نشیب هایی قرار گرفته اند که پس از مدتی تحت تاثیر جنگ، آشوب، بلاهای طبیعی و یا آنچه در کتب مقدس از آن یاد می شود عذاب الهی یا آسمانی نابود شده اند. این مصیبت برخی آنقدر شدید بوده است که نامی بیش از ایشان باقی نمانده است و امروز برخی بر این باورند که این افسانه ای بیش نیست. گاهی نیز این قوم اگر چه از صحنه روزگار محو نشده اند اما بقدری تضعیف شده اند که هرگز نتوانسته اند در گذشت زمان در عرصه جهانی نقشی به سزا را ایفا کنند.
از این رو، با نگاهی به این الگوها (یا به تعبیر برخی افسانه ها) بدنبال شباهت هایی باشیم که اوضاع و احوال آن دوران را رقم زد تا شاید هشداری در تاریخ از پس آنچه خود بر سر خود خواهیم آورد، برای ما نهفته باشد.
از این میان بیش از هر چیز با قومی برخورد می کنیم و از آن مثال ها می شنویم که به نام فرزندان اسرائیل معروف بودند. از آنجا که مثال های بسیاری از این ملت به میان آمده است به مقتضیات حکومت وقت و احوال ایشان می پردازیم. احوال و شرایط آن هنگام، به نسبت سایر اقوام پیشرفته تر و گسترده تر بوده است و این نیز از لحاظ تمدن بزرگی است که در آن زمان در سرزمین های مصر شکل پیدا کرده بود. این نشانه هم از حکمتی است که بر آن سرزمین رفته و مثالی جاودانه و کامل تر برای الگوبرداری از آن در زمان های دیگر به دست داده است. اما این موضوع را از دو زاویه ملت و رهبران و سرکردگان آن ملت را هر یک به طور جداگانه به موارد زیر تفکیک می کنیم:
الف- رهبران، سرکردگان و دولتمردان
رهبران ایشان به دنبال برتری جویی بودند و قدرت خویش را به طرق زیر به کار می گرفتند.
فرض اول اینکه ایشان بسیار قدرتمند بودند.
1- از این قدرت سوء استفاده می کردند و قدرت خود را برای تمامیت طلبی و اختصاص تمامی ابزار قدرت به خود استفاده می کردند
تمامی امکانات و منابع را برای حفظ و گسترش قدرت خود به کار می گرفتند.
2- از آن برای بهره کشی استفاده می کردند و به قدرت خود می افزودند
3- کاری می کردند که هیچکس قادر به رقابت با ایشان نباشد و حتی این قدرت تا بدانجا پیش می رفت که دیگران را یا به جهل یا به زور و ترس وادار به پرستش و ستایش خویش می کردند.
4- پیروان و گروه های تابع خود را بسیار قدرتمند می دانستند و به گمان و پشتوانه این قدرت خود را قادر به انجام هر کار و خواسته ای می دانستند.
5- قدرت خود را به مشروعیت الهی خود تعبیر می کردند.
6- از اینکه قضا و قدر با ایشان موافق بوده است به برخورداری از رحمت خاص خداوند تعبیر می کردند و در این راست از جهل مردم از هیچ سوء استفاده ای فروگذار نمی کردند.
7- به علت کثرت تعداد خویش و برخورداری از نفوذ، قدرت و ثروت، مشروعیت الهی برای خویش قائل بودند و خود را عاری از مجازات و بازخواست می پنداشتند
8- قانون را بنابر خواست خویش تفسیر و اجرا می کردند و خود را فراتر از هر قانونی می پنداشتند.
فرض دوم تظاهر به قدرت مندی می کردند اما در واقع از قدرتی محدود و به طور نسبی برخوردار بودند. در این صورت برای حفظ قدرت:
1- در گسترش جهل می کوشیدند تا خود در عرصه قدرت باقی بمانند
2- ستم می کردند و با ابزار خشونت مردم را به اطاعت وا می داشتند
3- در تضعیف و ناتوانی ملت می کوشیدند تا سر به قدرت بر ندارند.
4- فساد را ترویج می کردند تا در منجلاب آن همه به تباهی کشیده شده، نابود شوند و ایشان همچنان به جولان در عرصه مردگان مشغول باشند
5- زنان را به خدمت می گرفتند و در ضمن ذلیل نگاه داشتن ایشان (ایشان را به کارهای پست می گماشتند و از صعود به مدارج بالاتر خودداری می کردند) و بخش فعال وجود ایشان را خوار می کردند تا هم از پیشرفت خودشان جلوگیری نمایند و هم مانع از آن شوند که عشق ایشان به شکوفایی فرزندان و همسرانشان بیانجامد و از آن انسان هایی توانمند خلق شوند.
6- در بین مردم تفرقه می انداخت و آنها را به گروه هایی مختلف بخش می کردند تا مانع از اتحاد و قدرت گرفتن ایشان شوند
7- به توحش و خشونت در جامعه دامن می زدند
8- ترس و نفرت را بر می انگیختند
9- از ایجاد شادی و آرامش به هر ترتیب جلوگیری می کردند
10- در فقر و جیره بگیری مردم می کوشیدند
11- به جای صداقت به تظاهر و ریا می کوشیدند و در عمل باعث ترویج آن می شدند.
12- عقیده و باطن هر کسی در چارچوب باطنی خویش منحصر می شد و اجازه بروز و ظهور نمی یافت
13- به ناامنی بیش از پیش دامن می زد و مشوق ایجاد آسایش به جای آرامش بودند.
14- از تغییر و پیشرفت وضعیت مردم و آگاهی ایشان هراسان بودند و به نفی و مبارزه با آن می پرداختند.
ب- مردم: وضعیت و مشخصات
1- ملتی ناسپاس بودند
2- قدر نعمت هایی را که در اختیار داشتند نمی دانستند
3- بسیار بهانه جو بودند و به جای برخورداری از نعمت ها، مدام چیزهای دیگری را طلب می کردند.
4- هیچ گاه از نعمت هایی که خداوند بر ایشان نازل فرموده بود سپاس گزاری نکردند و بدان خشنود نبودند
5- به چیزهایی پست تر نسبت به خیر و فراوانی که در اختیارشان قرار داشت، می اندیشیدند و خواهان آن بودند
6- به عادات پیشین خویش باز می گشتند
7- سرکشی می کردند
8- خدایان دیگری را به جای یکتاپرستی اختیار کرده بودند
9- موهوم پرست بودند و خدایان دیگری را می پرستیدند
10- برای فرعون و فرعونیان (صاحبان زر و زور) مقام خدایی قائل شدند و او را از ترس یا به زور می پرستیدند و از ایشان اطاعت می کردند
11- دلایل و نشانه های روشن خدای حقیقی را انکار کردند و از او رویگردان شدند
12- از اطاعت خداوند یکتا سر باز می زدند و سرکشی می کردند
13- موفقیت های خود را به خویشتن و مصائب و سختی ها را به خداوند نسبت می دادند
14- در عاقبت اعمال خویش نمی اندیشیدند و هر آنچه را که دلشان می خواست و نفسشان برایشان آراسته بود بر می گزیدند و به انجام می رساندند.
15- هر کسی را که بر اصلاح می کوشد، مسخره می کنند و مانع از انجام کار آن می شدند
16- سخن راهنمایان، اساتید، متفکران و خردمندان را نمی شنیدند
17- اگر کسی حقیقتی را آشکار می کرد او را انکار می کردند و روال عادی زندگی را به رخ او می کشند
18- رسم و رسومات قبلی خویش را معتبرتر از حق گویی و روشنگری می خواندند
19- از حقیقت رویگردان بودند و بیشتر به دنبال تزویر و مکر بودند
20- اهل تحقیق نبودند و به یاوه گویی و تفنن بیشتر تمایل داشتند.
21- سرگرمی ها و راحتی زودگذر را بر تفکر و اندیشه مقدم می داشتند
22- از تلاش برای آشکاری حقیقت گریزان بودند و بیشتر به آنچه به راحتی برای ایشان مهیا می شد می پرداختند
23- از تغییر و تلاش در جهت آن هراسان بودند و خواستار حفظ وضع موجود و پایبندی به عقاید کهن و رسوم خویش بودند.
24- اگر کسی بر ایشان پدیده ای نو یا حقیقتی را فرای آگاهی ایشان آشکار می کرد از پذیرش آن سر باز می زدند.
25- فهم و آگاهی خود را در هر مقطعی کامل می دانستند و حاضر به ارتقاء آن نبودند.
26- خود را معیار پیشرفت می دانستند و هرگونه تغییری در وضعیت خویش را خطری بر موجودیت خویش می پنداشتند و با نفی آن و مبارزه می پرداختند.
27- پند و اندرز ناصحین را نه تنها نمی شنیدند و به کار نمی بستند بلکه به سخره می گرفتند.
اما مژده ای بس بزرگ به این قوم داده شده بود که خداوند از ملتی چنین خوار و زبون که از هر حیث به بدترین وضعیت، حالت و صورت دچار شده بودند می خواهد که الگو و پیشوایی برای دوران پدید آورد. این کیمیاگری تنها به مدد شعوری خلاق رقم می خورد که چنین تبدیل و خلق محالی را رقم بزند. تبدیل ملتی از گنداب فساد و گورستانی حقیقی از انسانهایی که از زندگی بهره ای جز تنفس فضای آلوده مردابی متعفن را ندارند به گروهی زبانزد و مثال زدنی! گروهی که تاریخ را تغییر دادند و منشا تحولات بسیار بزرگی در تاریخ بشر شدند.
حال باید دید، الگوهای تکرار شونده تاریخ آیا باز نیز در حال تکرار هستند؟ آیا هیچ شباهتی بین وضعیت بشر در اکنون و گذشته قابل شناسایی است؟ راه حل های برون رفت بشر از وضعیت کنونی چیست؟ اعمال و رفتار او چه نتایج و یا تغییرات احتمالی را موجب خواهد شد؟ و به چه صورت؟
| لینک | سهشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸۸ - راهی |
سلام علی ال یاسین
الله لا اله الا هو الحی القیوم
پس او را دروغگو شمردند، و قطعاً آنها [در آتش] احضار خواهند شد،(127)
مگر بندگان پاکدین خدا. (128)
و براى او در [میان] آیندگان [آوازه نیک] به جاى گذاشتیم. (129)
درود بر پیروان الیاس. (130)
ما نیکوکاران را این گونه پاداش مىدهیم، (131)
زیرا او از بندگان با ایمان ما بود. (132)
سوره الصافات
قرآن را گشودم. مرهمی می جستم. چراغی. هدایتی. باز هم بدنبال نشانه ای بودم.
آیات فوق بر من آشکار گشت و چقدر نشانه در آن بود.
پس سلام بر ال یاسین (Elyasin)
سلام بر استاد ایلیا و روح بزرگی که او را در برگرفته است
سلام بر پیروان الیاس
| لینک | یکشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸۸ - راهی |
سکان روح
هوالحکیم
اعمال و رفتار و گفتار انسان، انعکاس اندیشه های اوست و اندیشه، محصول بینش ها و بینش ها تابع نوع نگرش یا بنیادهای بینشی ماست.
"تغییر زندگی به تغییر شعور است. درون خود را دگرگون کن تا در بیرون، دگرگونی واقع شود. پایین را تغییر بده پس حکم بالا تغییر خواهد کرد." ایلیا میم
سخن استاد همیشه حرکت دهنده است. اگر براستی خود را خدمتگزار خدا می دانیم، خدمتگزار را خدمت می باید. کسی تسلیم خداوند است که در راه خداوند می کوشد و کوشش او جز از برای به تحقق در آمدن خواست خداوند صورت نمی گیرد. خدمتگزار خداوند پیوسته در تلاش است و او را با انفعال، رخوت و خمودی کاری نیست. نمی تواند در برابر ستم ساکت بنشیند و هرگز مانع آشکاری حقیقت نخواهد شد. هر چه می گوید همان است که در دل دارد و نه آنکه دورویی پیشه کند و حالی که به تحمیق مردم می کوشد ادعای الهی بودن سر دهد. سخنش را به دروغ و تهمت آلوده نمی کند که اعتبار خود را به کلام خویش می داند. می گوید آنچه می تواند و نمی گوید آنچه نمی تواند و نمی داند. اگر قولی داد حتی به قیمت از دست دادن سرش هم بر آن می ایستد نه اینکه با وعده های واهی پیوسته بر دروغگویی خویش بیافزاید.
او پیوسته بر کلام، رفتار و اعمال خویش مراقبت می کند و اگر در بیرون اشتباهی را ببیند در درون خود را اصلاح می کند و به تمامی بر نفس خویش کنترل دارد. او ناظر و آگاه بر خویشتن است و دچار خودبینی نمی شود که خدابین است.
چشم سکان روح است و نگاه، چرخش این سکان. تغییر نگاه تغییر آگاهی و تغییر آگاهی تغییر وقایع را در پی دارد.
- برگرفته از تعالیم استاد ایلیا
| لینک | شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸۸ - راهی |
توکل
هو الرحمن
نرمی و مهربانی و بخشندگی (یعنی از جنس بسم الله الرحمن الرحیم شدن) وِیژگی های خاصی هستند که رسول خداوند، اولیاء الله و خدمتگزاران خداوند از آن برخوردارند.
خداوند می فرماید روح خود را بر هریک از بندگانم که بخواهم می فرستم و هیچ شرط دیگری نیز بر آن قائل نشده است مگر بندگی و خدمتگزاری. خداوند روح عزیزش را که بس بزرگوار است و گرامی به خدمتگزاران خود می دهد. کسانی که ایشان را که بر او توکل می کنند بسیار دوست دارد. روشن است که اگر کسی دوستدار کسی دیگر باشد، برای خوشحالی او کارهای بسیاری را انجام می دهد و موانع را از پیش او بر میدارد. پس اگر خداوند که بخشنده ترین است کسی را دوست بدارد چه کارها که رقم نخواهد خورد و چه اتفاقات بزرگی که رخ نخواهند داد! بنابراین توکل بدو از جمله روش هایی است که خود در اختیار بنده و خدمتگزار خویش قرار داده است. خداوند چون او را خدمتگزار خود می یابد و می داند که او تنها بر خداوند توکل نموده است لذا کارهای او را خود بر عهده می گیرد و مسائل او را حل می نماید. خداوند خود وعده فرموده است که به کارهای ایشان بپردازد و یاورشان باشد اگر یاری خداوند باشد که هیچ کس قادر بر غلبه بر او نیست وگرنه بعد از او دیگر چه کسی ما را می تواند یاری کند؟
نظر و خواست خداوند به اجرا در خواهد آمد و اگر او چیزی را بخواهد حتی اگر همه عالم و آدم هم بسیج شوند قادر به جلوگیری از آن نیستند و اگر او نخواهد اجرای آن هم توسط دیگران امکان نخواهد داشت.
الهی تسلیم و خدمتگزارم و تنها تو را می پرستم.
الهی به تو توکل کرده ام و از تو راضی و سپاسگزارم.
- برگرفته از تعالیم استاد ایلیا
- سوره آل عمران آیات 159 و 160
| لینک | دوشنبه ٤ خرداد ،۱۳۸۸ - راهی |
با استاد، از استاد و برای استاد
شادباش زیرا برای تو پروردگاری است مهربان و بخشنده، آیا انسان می تواند با وجود داشتن گنجی بزرگ فقیر باشد. کسی که خداوندی بخشنده دارد خودبخود شاد است زیرا دلیلی برای غم ندارد.
از طریق ذکر زنده نام خداوند می توان رابطه الهی را برقرار نمود. اگر نام خداوند همانند زندگان بیان شود، اگر زنده بیان شود حضور الهی را آشکار خواهد سات و نشانه های نور و قدرت خدا را عیان خواهد کرد.
"استاد ایلیا میم رام الله"
ای خدا، من تو را می خوانم چرا که تو خود فرموده ای مرا بخوانید. می خوانمت و تنها تو را می خوانم زیرا که تو دانایی و توانا، زیرا که تو قادر بر هر کاری و من هرگز نخواهم توانست اگر تو نخواهی و هرگز نخواهم خواست اگر تو نخواهی. فقط و فقط تو را می خوانم و تنها به تو توکل کرده ام و همه کارها و تمام امور را به حضورت سپرده ام.
زیرا تنها تو بهترین تدبیر کننده اموری! هر آنچه را که باید بدانم بر آن آگاهم ساز و هر آنچه را که باید انجام دهم به انجام رسان.
الهی تسلیم و خدمتگزارم.
| لینک | دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - راهی |
رهجو
هو النور
گفتم ره می جویم. چراغی در دست دارم و چراغی فرا رو. چراغ من کم سوست. چراغی دیگر خواهم افروخت. به نور آن هزاران چراغ دیگر برخواهم داشت و هزاران نور را با خود همراه خواهم کرد. آنقدر نور خواهم یافت و اینقدر نور خواهم داد تا هر چه چاه است و دیوار، در هجوم نور ذوب و ناپیدا شود. نورستان خاموش نخواهد شد. نورهای همراهان، دنیا دنیا را روشن خواهد کرد و همه خواهند دید شب زدگان را، خفتگان را، نور دزدان را. این همه نور سوی آن نور روان خواهد شد و با آن نورانی تر. نور نام او. نوری بر نوری دیگر.
نور ما را به خود می خواند.
راه ما نورانی باد.
| لینک | دوشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٧ - راهی |
روزگار غریبی است نازنین
دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دل ات را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند .
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است .
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر
با کنده وساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست، نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه ها را بر دهان .
شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد
کباب قناری
بر اتش سوسن و یاس
روزگار غریب ست، نازنین
ابلیس پیروزْ مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
"احمد شاملو"
| لینک | چهارشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٧ - راهی |
رفتن تا اوج

راه افتادم. بالا رفتم و بالاتر
زیر پایم را کشیدند.
مرکبی دیگر گزیدم. راهی دریا شدم. رودها را در نوردیدم، دریا را دیدم ...
قایق ام را شکستند.
بال زدن آموختم، پر گشودم، به شوق و یاری معلم پرواز کردم ...
معلم ام را اسیر کردند.
یاران بسیاری خواهم گزید سفر کرده،
بالاتر خواهم رفت،
کشتی دیگر خواهم ساخت،
همه را خواهم برد،
عقابی خواهم شد ...
بی پروا خواهیم آمد.
| لینک | پنجشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٧ - راهی |
تکرار تاریخ
آیا پنداشتید که داخل بهشت مىشوید، بىآنکه خداوند تلاشگران و شکیبایان شما را معلوم بدارد؟ (آل عمران ١۴٢)
چه شده است که گمان می کنیم آنچه بر سر سایر ملل در طول تاریخ آمده است، بر ما روا نخواهد بود؟ چگونه است که مدام نشسته ایم و بی آنکه کوچکترین زحمتی به خود بدهیم، در انتظار یاری دستی پنهان هستیم که فرو آید و ما را از بحران هایی که دچار آن هستیم نجات دهد؟ به همین اطرافمان نگاه کنیم. دور نروید. برای ساده ترین کارهایمان به دنبال فردی، دوستی یا آشنایی می گیریم که برایمان کارسازی کند. آیا در طول تاریخ چند هزارساله بشر، موردی بوده است که کشوری یا سپه سالاری بدون طرح و برنامه، مقدمات اجرایی و در نهایت دست در کار شدن توانسته باشد حرکتی را رقم زده باشد؟ یا هیچ برزگری بدون کشت و کار و تلاش فراوان موفق به برداشت محصول گران قدر خود شده باشد؟ واقعا ما چگونه با پندارهای خویش، ماوراء طبیعت را به سخره گرفته ایم و انتظار داریم که خداوند تمامی ناممکن ها را برایمان ممکن کند؟ حتی مسیح ع می فرماید: اگر به اندازه دانه خردلی ایمان داشته باشید می توانید کوه ها را جابجا کنید. ولی از جابجا کردن، یعنی دست به کار شدن به مدد نیروی ایمان سخن می گوید. آیا واقعا گمان می کنیم که در سنت خداوند تغییری حاصل خواهد شد؟ [1]
1 فاطر: 43 [انگیزه] این کارشان فقط گردنکشى در [روىِ] زمین و نیرنگ زشت بود و نیرنگ زشت جز [دامن] صاحبش را نگیرد. پس آیا جز سنّت [و سرنوشتِ شوم] پیشینیان را انتظار مىبرند؟ و هرگز براى سنّت خدا تبدیلى نمىیابى و هرگز براى سنّت خدا دگرگونى نخواهى یافت.
| لینک | سهشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٧ - راهی |
مرداب توهم
او تنها و درمانده رها گشته. قویی که در مرداب یخ زده گرفتار شده است و ناامید چشم در انتظار ناجی خود در وحشت انجماد نشسته است. تنها مرگ و نابودی در انتظارش است و اینک افسوس فایده ای ندارد. همراهی برایش نمانده و همگی بال گشوده اند و پیش از هجوم دیو سرما از مرداب تعفن پر کشیده اند. قوی خاکستری به رنگ مردابی در می آید که آرام آرام او را بدرون خود می کشد. او نخواست به ندای مهاجرت سایر هم دستگان خویش گوش فرا دهد. هر چه قوهای سفید فریاد کشیدند و آواز در دادند که باید رفت، تعلل کرد و پیش خود فکر کرد که هنوز فرصت کافی است تا آنکه زمستان سرد ناگهان آمد و ...
مرداب با تمام زیبایی های دلفریبش فرصت جاودانگی را از او گرفت. دو دلی، بازی ها و دل سپردگی به مرداب و فریبکاری های آن، او را چنان به خود مشغول کرد که نتوانست به آوای قوهای رهسپار گوش فرا دهد و در توهم جاودانگی زندگی مردابی خویش گرفتار شد...
قوهای سفید و آن هایی که در جستجوی نور درخشش بودند به سپیدی، به بیکرانگی آسمان به ندای درونی خویش پر گشودند و آسمانی شدند.
نکند که آوای رهاننده را نشنویم ...
| لینک | جمعه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٧ - راهی |


